تاريخ امروز: ۱۴ /۶ /۱۳۸۹

جستجوي :
 
 


اخبار
پزشك نمونه سال ۱۳۸۸ شهرستان ملاير انتخاب شد
رئيس كل سازمان و اعضاي شورايعالي نظام پزشكي انتخاب شدند
هيئت مديره جديد، رئيس و هيئت ريسه سازمان را انتخاب كردند
انتخابات نظام پزشكي برگزار شد
معرفي پزشك نمونه سال ۸۷ شهرستان ملاير
گزارشي از مراسم روز پزشك سال ۸۷
دكتر يزدان اميني فرد درگذشت
نشست مجمع عمومی سازمان نظام پزشکی ملایر در بیستم اردیبهشت برگزار گردید
تعرفه خدمات دندانپزشکی بخش خصوصی شهرستان ملایر اعلام گردید
تعرفه خدمات بخش خصوصي شوراي هماهنگي استان همدان در سال ۱۳۸۷
تحويل فرم جديد به اداره امور مالياتي
نشست شوراي هماهنگي استان همدان در شهرستان ملاير برگزار گرديد
گزارش سومين گردهمايي رؤساي سازمان هاي نظام پزشكي سراسر كشور
آئين نامه استانداردسازي تابلوها و سرنسخه هاي مؤسسات پزشكي و شاغلان حرف پزشكي
شاد باشيد ، بيشتر عمر كنيد
زودتر حق عضويت هاي خود را پرداخت كنيد
برگزاري سمينار " ملاحظات دندانپزشكي در بيماران خاص"
برگزاري آزمون آزمايشي IELTS به همت بيمارستان فخريه
کاهش شديد دما در روزهاي اخير باعث افزايش سي درصدي سكته قلبي شده است.
چرا... بنويسيم ؟
افتتاح دومين شوراي حل اختلاف ويژه امور پزشكي كشور در ملاير
آشنايي با پزشكان نمونه شهرستان ملاير
سازمان نظام پزشكي شهرستان ملاير ، پيشرو در ارائه امكانات و خدمات
گزارشي از مراسم روز پزشك سال ۱۳۸۶
به بهانه روز پزشك
   تاريخ ارسال: ۶ - ۵ - ۱۳۸۷
    
 
 

  دكتر يزدان اميني فرد درگذشت

دكتر يزدان اميني فرد درگذشت. دكتر اميني فرد فرزند رحمت اله به سال 1342 در شهرستان ملاير ديده به جهان گشود. در سال 1361 از دبيرستان دكتر شريعتي ملاير ديپلم متوسطه گرفت. سال 1365 در رشته دندانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران پذيرفته شد و در سال 1371 از همان دانشكده با موفقيت فارغ التحصيل گرديد. وي از همان سال در شهرستان ملاير شروع به كار كرد و مدت شانزده سال تا قبل از اينكه در اثر سانحه تصادف اتومبيل به ديار باقي بشتابد به خدمت گذاري مشغول بود. در نشريه طبيب شماره 3 - زمستان 1381 آمده است كه:" دكتر اميني فرد انساني مؤدب و متواضع بوده، سابقه حضور در جنگ تحميلي زينت بخش سوابق درخشان ايشان است." سازمان نظام پزشكي شهرستان ملاير براي نامبرده علو درجات و براي خانواده ايشان صبر و آرامش آرزو مي نمايد.

يزدان هم رفت. نمي دانم طبيعت انسان چه جوري است كه انگار مرگ فقط براي همسايه است. انگار قرار نيست سراغ تو هم بيايد. همين چند وقت پيش بود كه توي ميدان هفت تير تهران ديدمش. از دور هوار كشيدم: " ي....زدان". مكثي كرد و برگشت. من را كه ديد لبخند پهناي صورتش را پر كرد. دست كرد و يكي از همان آب نبات هاي ديابتي را كه هميشه مي خورد از جيبش درآورد. آب نبات را بين دوتا انگشتش گرفت اول فوتش كرد بعد به من تعارف كرد. من هم آب نبات را گذاشتم گوشه لپم. بعد پرسيدم: " اينطرفها ؟ " و او تقريباً يك ربع ساعت توضيح داد از درمانگاه، از آمبولانس خراب، از گيرهايي كه شبكه مي دهد، گلايه از همكاران، از آرتروز گردن ، از ديابت و ... بعد هم رفت. مثل اينكه مي رفت تا مترو سوار شود. اينقدر ذهنش مشغول بود كه اين بار يادش رفت احوال مرا بپرسد. آب نبات نارنجي يزدان هنوز گوشه لپم بود كه او همانطور يك كتي رو به جنوب ميدان مي رفت و براي لحظاتي من همانطور كه نگاهم به دنبال جاي خالي يزدان بود، در اين انديشه بودم كه دنيا چقدر كوچك است.

مي گفت درمانگاه را براي شادي روح پدر مرحومم تاسيس كرده ام. براي همين هم بود كه اسمش را به اقتباس از نام پدر رحمتيه گذاشته بود. يكبار گفت در چم و خم كارهاي اداري دانشگاه گير كرده ام. مجبور شدم از لحاظ قانوني اعلام كنم درمانگاه تعطيل است، اما دلم نمي آيد تابلوي نام پدر را پايين بياورم. يادم هست كه در پاسخش گفتم " الصبر مفتاح الفرج ، حوصله كن درست مي شود." اما نشد. مي گفت "از وقتي كه روي تعرفه ها گير ! دادي الحمدالله ديگر ضرر نمي دم، خدا همه رفتگانت را بيامرزه." و من خوشحال مي شدم كه بالاخره يكي،  از گيرهاي نظام پزشكي راضي است!

هروقت خيلي دلش مي گرفت يا از كسي يا جايي گلايه داشت يك سر مي آمد مطب پيش من. نيم ساعتي، يك ساعتي مي نشست. گپي مي زديم. شوخي مي كرديم و با وجوديكه سن و سالمان يكيست و من هميشه او را يزدان صدا مي زدم، او هميشه با احترام بيشتري با من حرف مي زد. حالا احساس خجالت مي كنم. نمي دانم من كار بدي مي كردم يا او زيادي مراعات مرا مي كرد.

يادم هست آن موقعي كه تعاوني مسكن پزشكان را تأسيس كرديم، يزدان از طرف همكاران به عضويت و رياست هيئت مديره انتخاب شد. همان تعاوني مسكني كه مدت ها برايش جان كنديم و به لطف بزرگان شهر به هيچ جايي نرسيد. شب هاي زمستان تا ساعت يك و دو از نيمه شب گذشته مي نشستيم اساسنامه و قرارداد و غيره و ذلك مي نوشتيم. روي تك تك كلمات ساعت ها بحث مي كرديم تا همكارانمان در آينده متضرر نشوند و او با روي گشاده، مي خنديد و ... مي گذشت.

يكبار به او گفتم:" سه شنبه شب ها بيا استخر." و آمد. مي گفت شنا بلد نيست. آمد و آنقدر ممارست كرد تا ياد گرفت. آن اول ها يك جليقه نجات براي پسرش مي بست و يكي هم خودش مي پوشيد. آنقدر خوشش آمده بود كه هر روز هفته استخر مي رفت تا آرتروز گردنش خوب شود، كه البته بهتر هم شده بود. بعد مي ديدي تا مدت ها پيدايش نمي شود و درست آنموقع كه اصلاً توقع نداري ، يكهو سر و كله اش پيدا مي شد با آن لبخند نمكينش بر لب.

و حالا يزدان از ميان ما زنده ها رفته است. شنيدم قطع نخاع شده بود. هميشه گفته ام، دندانپزشكي بيشتر از آنكه علم باشد، هنر است. تصورش مشكل است كه يزدان را بدون آن همه هنر كه از دستانش مي ريخت تصور كنم.نمي دانم من زيادي احساساتي هستم يا براي همه اينجوري است. تصور زندگي بدون يزدان براي همسر جوان و كودكان خردسالش بسيار زجرآور است. خدا بيامرزدش.

       دكتر مسعود شهيدي

87/5/6


پايان خبر


صفحه اصلي | اخبار | مقالات | جستجوي پزشكان | صفحه شخصي | درياره ملاير | سوالات متداول| ارتباط با ما | اطلاعات ساير سازمانها | درباره ما

Copyright © 2007, All Rights Reserved
کليه حقوق اين وب سايت محفوظ و متعلق به سازمان نظام پزشكي شهرستان ملاير مي باشد

بهترين حالت صفحه نمايش براي مشاهده سايت 768 * 1204