رد پاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان
* دكتر سيد احمد حسين اشرفي
عضو هيئت مديره دوره چهارم سازمان نظام پزشكي ملاير
( آنچه در زير مي آيد متن سخنراني آقاي دكتر حسين اشرفي در مراسم روز پزشك 87 سازمان نظام پزشكي شهرستان ملاير است. باور ما بر اين است كه آنچه خواهيد خواند دردنامه اي است بسيار زيبا كه بي هيچ شائبه اي، چون از دل برآمده است، بر دل خواهد نشست.)
اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم
وين يك دم عمر را غنيمت شمريم
فردا كه از اين دير فنا در گذريم
با هفت هزار سالگان سر به سريم
خدمت همه سروران گرامي سلام عرض مي كنم و روز پزشك كه از ديد من مي توان آن را روز ارج نهادن به دانش ، انديشه ، مردم دوستي و مهر و مروت دانست به همه حضار ارجمند تبريك مي گويم.
و اما ... نكته ها چون نوك پرگارند تيز . غم و غصه آينده خوردن از عقل و هوشمندي بدور است. اما انديشه آينده كردن يا دور انديشي كاري است بس ارجمند و ضرورتي است ناگزير. و اين مهم ميسر نمي گردد مگر با نقد حال و گذشته و دوري جستن از خطاهاي انجام شده ...
از بهمن 83 تا كنون بار مسؤوليتي دو چندان را بر گرده خويش احساس كرده ايم و با چون و چراهاي فراوان در نقد افكار و اعمال خود و ديگران دست به گريبانيم :
آيا وجود نظام پزشكي فايده اي هم براي پزشكان دارد ؟ آيا وجودش ضرورتي دارد؟ آيا واگذار كردن مسؤوليت هاي آن به دولت تغييري در امور ايجاد خواهد كرد ؟ آيا نظام پزشكي صرفاً نقش محدود كننده و بازدارنده براي پزشكان ندارد ؟ اعضاي اين سازمان تا چه حد قائل به ضرورت موجوديت آن هستند ؟ تا چه اندازه از حدود وظائف و اختيارات آن آگاهند ؟ قدرت نيم بند اين سازمان تا چه حد به حمايت اعضايش بستگي دارد و اعضاي محترم اين سازمان تا چه حد از آن حمايت مي كنند ؟ آيا دولت به اصناف و سازمان هايي اينچنين ، در حد يك محلل نگاه نمي كند ؟ يا مبصر كلاس مثلاً ..... آيا اصلاً اعضاي اين سازمان هيچ سنخيتي با هم دارند و مي تواند به عنوان جامعه محسوب شوند ؟ جايگاه اجتماعي ، اقتصادي ، علمي ، هوش و استعداد تحصيلي ، كانالهاي زير زميني و رو زميني و سهميه هاي رنگ به رنگ .... كدام يك آنها را به هم نزديك مي كند و در اين سازمان گرد هم مي آورد ؟ درد مشتركشان چيست ؟ هدف مشتركشان كدام است ؟
زمستان 79 را به ياد مي آورم ، هشت سال پيش كه به عنوان پزشك پيام آور بهداشت در يكي از روستاهاي ملاير مشغول كار و كتاب و تنهايي بودم . در يك شب طوفاني و سرد ، دعوت شده بوديم به سالن كنفرانس بيمارستان فخريه ؛ جلسه اي در جهت تشويق همكاران براي شركت فعالتر در انتخابات نظام پزشكي . وقتي رسيديم ، دكتر بازدار گرم سخنراني بود ، با لحني گيرا و جذاب و اديبانه . سپس دكتر شهيدي كه صميمي بود و مسلط . پيش خودم گفتم مثل اين كه «اينجا خبري هست هنوز » و يادم مي آيد ، همان شب ، شكايت آنچه كه بر ما مي رفت را در مركز بهداشت با دكتر شهيدي درد دل كردم كه : حرمت پزشك را نگه نمي دارند و با معيشت شان به راحتي بازي مي كنند ؛ راحت تر از يك كارمند ساده، مهربانانه مي گفت كه با محسن صحبت خواهد كرد و شوخي و جدي مي گفت كه « تو مملكت ما ، البته هيچ كس از رئيسش خوشش نمي آيد .»..... شب كه برمي گشتيم جاده ها سفيد سفيد بودند ، «برفَ رووَ» و من شعر «آرش» را به ياد مي آوردم و از بر مي خواندم كه : «برف مي بارد ، برف مي بارد به روي خار و خارا سنگ .... رد پاها ، گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد. چه مي شد كرد ، حظي از حقيقت و شناخت مردم در حرفهايش بود و من چگونه مي توانستم وقت خداحافظي با چند جمله ايراد هاي مديريت پراگماتيك سنتي رايج را اثبات كنم ... واژه هايي كهن با معاني دست خورده و گاه متضاد : حقيقت و مصلحت ، اخلاق و حكومت ، خود خواهي و ديگر خواهي ، مسؤوليت در قبال خود و ديگران به عنوان يك روشنفكر ، مسؤوليت و فراغت ، ادب و تملق ، رفتن و حاضر خوري و لذت جويي از عمر دو روزه يا .... ماندن و به وضعيت موجود خو كردن و زاغ لجن خواره شدن و دم بر نياوردن و يا ....... ماندن و مؤثر بودن و منافع خويش را در منافع جمعي ديدن و قدم در راه ... سه ره پيداست ... و از بهمن 83 به اين سو ديدم كه چگونه مي توان هم دوست داشت و هم نقد كرد و اصلاً از سر دوست داشتن نقد كرد و به خاطر احساس مسؤوليت روشنفكري و رسالت انساني ؛ عاشقي : كاري نه به شرط مزدي و نه منتي بر كسي . عاشقي . و سؤالهاي سهمگين بي پايان : چرا ، چرا در عرصه اجتماع چنين بي مهري هايي برما روا داشته اند ؟ به كدام گناه ، اين جماعت چنين مظلومانه فرو كوفته مي شوند؟ اين همه مشقت در راه آموختن راههاي حفظ سلامت انسان و اين همه تلاش و مرارت در جهت نجات جان آدميان و .... اينهمه بي حرمتي ديدن و بي مهري چشيدن؟ آخر با كدام مصلحت و تدبير جور در مي آيد؟
آنهايي كه سياست هاي كلان مملكت را تعريف مي كنند تا چه حد براي هموطنان خود اهميت قائلند تا چه رسد براي حاميان جسم و جان آنان؟ ... و در اين راه چقدر هزينه مي كنند؟ سرانه بهداشت و درمان چرا اينقدر غير منصفانه است؟ آيا صحيح است كه موذيانه همه تقصير ها و كمبود ها را بر گردة قشري نهاد و اين توقع را تقويت كرد كه با دم عيسوي خويش همه معضلات را حل كنند و اگر نتوانستند از آنها ديوي ساخت و عقوبت و نفرت را نثارشان كرد؟
و اگر گروه كوچكي از اين جماعت ، عيارانه و گاه طرارانه ، از راههاي غير قانوني ، در جهت بدست آوردن خواسته هاي خود اقدام مي كنند، مي بينيم كه با سكوتي ريشخند آميز منتظر مي شوند تا مشكل مردم به خرج خودشان حل شود و خواهش هاي دل اندكي بر آورده گردد و آنگاه بوق و كرنا كه وا اسلاما ، كار غير قانوني و غير اخلاقي ، آن هم از كسي كه جانشين حكيم بوعلي سينا است؛ و چماقي ، كه همگان را با آن مي نوازند . و بدين سان آبروي پزشكان از جيب مردم خرج مي شود و گروهي نابخرد عقده هاي ساليان مي گشايند و دريغ كه نمي فهمند كه چه از دست مي دهند و چه به دست مي آورند .
بر اين باورم كه اين جماعت علي رغم رو به اضمحلال بودن اخلاق عمومي و مستثني نبودن هيچ گروهي از مردم از اين مهلكه تأسف برانگيز ، هنوز اخلاق ، وجدان و شرافتش بيدار است ؛ هدفش مقدس است و تلاشش انساني و خدايي.
اما ..... اما كار ملك است آنچه تدبير و تأمل بايدش ....در عرصه فعاليت هاي اجتماعي ، مطلق گرايي راه به جايي نمي برد. نه آنكه حقيقت را در پاي مصلحت قرباني كنيم. ولي بايد از مسير هاي ميسر به دنبال مطلوب هاي ممكن گشت. اصناف قانونمند ، قوي و مردمي كه اعضاي منتخب ، مسؤول ، فعال و فكورند از اركان جوامع مدرن محسوب مي شوند كه حكومت را سهل تر مي نمايند و عدالت را در دسترس قرار مي دهند .
سازمان نظام پزشكي نيز يك NGO است كه بستري قانوني دارد و جايگاهي است كه پتانسيل پاسداشت و بازستاندن حقوق تلاشگران عرصه سلامت را دارا مي باشد . اما تا اعضاي شريف آن چون ياران غار در خوابند و بر اين باور پاي مي فشارند كه مسائلشان را بطور فردي و از كانالهاي غير قانوني و زير زميني حل كنند و در راه قانوني كردن خواستهاي به حقشان تلاش نمي كنند ، بر آن حرجي نيست .
...... ما افتخار آن را داريم كه چون بسياري از چيز هاي ديگر در فرار مغز ها هم در جهان اول شده ايم. بسياري مي گويند كه جاي ماندن نيست. بايد رفت. كجا؟ هر جا كه اين جا نيست. بسيار خوب. اما ... تا وقتي هستيم مؤثر باشيم و تغييري كه از ما بر مي آيد . ايجاد كنيم و به ياد داشته باشيم كه اگر جايي ديگر بهتر است مسلماً كسي يا كساني آنجا را بهتر ساخته اند. با تشكر.