یک روز با رئیس سازمان نظام پزشکی ملاير
یک شنبه 4/2/84
هفت صبح با زنگ تلفن بلند شدم. مریم قبلاً بچه ها را بیدار کرده بود. این روزها فشارِ کار خیلی زیاد شده است. حداقل روزی 30 مکالمه تلفنی. خیلی ها برای تعرفه زنگ می زنند. انگار مابه التفاوت تعرفه سال قبل و امسال را من برای خودم برمی دارم. بعضی ها هم طلبکارند. توی خیابان جواب سلام آدم را نمی دهند اما حالا چپ و راست زنگ می زنند " آقا، فلان شهر اینقدر می گیرند. شما چرا کاری نمی کنید ؟ " ای کاش برای تمام مسائل همینطور حساس بودند. دکتر حسینی با یک گردن کلفتی توی بیمارستان فخریه درگیر شده.
پلیس آمده گفته " دکتر، اگه شکایت داری بیا کلانتری شکایت کن !! " اونهم که نمی تونسته شیفتش رو ترک کنه. یارو ول کرده رفته. می خواست کاری بکنم. قبلاً با رئیس پلیس صحبت کرده بودم. می گفت آماده است برای بیمارستان نیرو بفرستد اما پولش را خودتان باید بدهید. خدا پدرت را بیامرزد. پول کجا بود. توی حقوق و اضافه کار پرسنل گیرند. منتفی شد.
دلم سوخت،کاری برایش نمی توانستم انجام دهم. به شوخی برگزار کردم. مریض ها هم یک جوری شده اند. بعضی هاشان برای دادن همان پانصد تومان صد بار توی روی آدم می زنند که نداریم، قرض کردیم آمدیم دکتر. امروز یک خانمی خیلی نک و نال کرد که ندارم. رویم نشد حرفی بزنم. سرش را انداخت پائین و بدون ویزیت رفت. سه دقیقه بعد آمد داروهایش را نشان دهد. نگاه کردم دیدم 2500 تومان پول دارویش شده. یک کرم ضد آفتاب، دو تا ب کمپلکس، ب 12 هم برای خودش خریده تا تقویت شود. خوب که نگاه کردم رنگ موهایش هم طلایی بود ! ( ایمانمان را چرا بدهیم ؟ شاید مادر زاد بلوند بدنیا آمده ! ) حرفی نزدم و رفت. کاش کمیته امداد در گزینش مستحق ها دقت بیشتری می کرد تا از خدمت به آنها حال آدم گرفته نشود.
ساعت 11 به دارایی رفتم. آقای حسنی احضار کرده بود. مرد شریف و خانواده داری است. حداقل اینکه با ارباب رجوع مودبانه برخورد می کند. بدون هیچ چشمداشتی. گفتم اعتراضی ندارم. هر چه بنویسید قبول دارم. دوازده و نیم جلسه نظام پزشکی بود. وقتی همه سر وقت می آیند یعنی شروع جلسه با یک ربع تاخیر ! اوستا شفیع مشغول سنگ کاری تراس شده است. کار نقاشی امروز تمام است. بوی رنگ چشم بچه ها را می سوزاند اما چاره ای نبود. اولین نکته و مهم ترین آنها : پول برای ادامه کار نداریم !. دکتر فاضل گفت فقط دویست تومان مانده. پول پرده را هم نداده ایم. قرار شد من و فاضل و دکتر محمدی نفری پانصد تومان به سازمان قرض بدهیم تا بعد ببینیم خدا چه می خواهد. مهندس جوکار چند بار تماس گرفت که بیائید سازمان را بدهید، یک زمین جایگزین در مرکز شهر به شما بدهیم.
دکتر آذرهمایون رفته بود همدان برای کار اداری. گذاشتم تا ایشان هم باشد راجع به این مسئله بحث شود. بیشترین زحمت ساختمان را او کشیده. منطقاً بیش از بقیه حق اظهار نظر دارد. بعد بحث تعرفه شروع شد. دندانپزشک ها ده تا بیست درصد افزایش تعرفه داده بودند. بعضی هایش زیاد بود. به مردم اجحاف می شد. تعدیل کردیم. دکتر محمدی مرد منطقی ای است.
راجع به ویزیت پزشکان قبلاً بحث مفصلی شده بود. همدان هم چهار روز قبل اعلام کرده بودند. همان عدد و رقمی که 26 اسفند در همدان مطرح شده بود. ما هم همان را تصویب کردیم. بین 20 تا 35 درصد از عدد تهران کم کردیم. ویزیت ماما ها را هم به همان نسبت کم کردیم. خانم نیرومند در ارتباط با سختی کار ماماها و شرایط آن ها صحبت کرد. اما خیلی مهربان و مودبانه. با تصورات قبلی من فرق داشت. فکر می کنم راجع به ایشان عجولانه قضاوت کرده بودم. یادم باشد حتماً عذرخواهی کنم. راجع به جزئیات مثل تزریقات و غیره هم بحث شد.
همه را دانه به دانه رای گیری و تصویب کردیم. حق فنی داروخانه وقت زیادی گرفت. اکثریت هیئت معتقد بودند که اگر باید تعدیل کرده مشمول حال همه شود. دکتر کبیر می گفت چون همدان اعلام کرده 350 تومان این حق داروسازهاست که همان قدر بگیرند. گزارش کارشناسی هم نداده بودند. استدلال منطقی نداشت. نهایتاً هیئت ده درصد از نرخ تهران کم کرد و تصویب شد. دکتر کبیر هم امضا کرد. جلسه چهار و بیست دقیقه تمام شد ! ( نهار نخورده ). رسیدم خانه بلافاصله متن توافقات را تایپ و ویرایش کردم و پرینت گرفتم.
سرِ راه یک نسخه دادم دکتر چراغ زاده نظر بدهد. دکتر اشرفی هم خودش آمد مطب، مطالعه کرد. راجع به مجله طبیب هم صحبت شد. دو سه تا مریض هم منتظر بودند. باز هم بحث فرم ارجاع برای متخصص. خودشان می روند، ویزیت می شوند بعد برای اینکه کمتر پول بدهند می آیند که " فرم ارجاع بده ! ". اسم این را می گذارند " پزشک خانواده ". منشی دکتر.... زنگ زد که " پس چرا فرم نمی دهی، مریض دلش خواسته بیاید پیش ما ! ". این هم از این. کسی که به ما [.... ] بود كلاغ...،. بعضی وقت ها فکر می کنم چرا باید آدم اعصابش را تا این حد برای حفظ شئونات و مقررات خراب کنه ؟ بابا بنویس بده بهش، هشتصد تومان هم گیرت میاد. اما... نمی شه. دکتر کبیر زنگ زد که همه داروسازها به مصوبه نظام پزشکی اعتراض دارند.
گفت دارند پدرش را در می آورند که چرا امضا کردی ؟ گفت فردا صبح استعفا می دهد. نمی دانم داروسازها چرا حالا دارند جوش می زنند. توی انتخابات غیر از کبیر و شریکش فقط یک نفر آمد و به او رای داد !. شب دکتر روستایی را دیدم. شاکی بود. زنگ زد دکتر هاشمی و دکتر امینی هم آمدند داروخانه. یک ساعت و نیم صحبت کردیم. قبول داشتند که خودشان کارِ کارشناسی نکرده اند. قبول داشتند که ظلم به السویه عدل است. اما فقط یک چیز می گفتند : " ما پول می خواهیم ! ".هر کس فقط مشکلات خودش را می بیند.
نهایتاً قرار شد تعرفه داروسازان مسکوت بماند تا کار کارشناسی انجام دهند. وقتی بحث شیرین پول به میان می آید مشارکت های اجتماعی زیاد می شود. یک ربع به ده رسیدم خانه. قرار بود ساعت ده برویم بازدید عید ! دکتر اشرفی. شام خورده نخورده راهی شدیم. بچه ها ماندند خانه. ساعت دوازده شروع کردم به چاپ نرخ تعرفه ها برای همکاران. هر کدام به اسم خودشان. روی سربرگ نظام پزشکی. بعد هم تک تک آن ها را امضا کردم. مصوبه هیئت مدیره : فقط برای همکارانی که در جلسات مجمع عمومی حاضر می شوند یا عذر موجه دارند.
ساعت سه رسیدم به تعرفه های دندانپزشکان. همه را درصد گرفتم. بعضی هاشان خیلی بالاست. نمی شد امضایش کرد. جواب تعزیرات را چه بدهم ؟ گذاشتم فردا صبح ( امروز صبح ! ) دوباره با دکتر محمدی صحبت کنیم. یک نامه هم برای فرمانداری نوشتم. رونوشت به تعزیرات و شبکه و بیمه ها. چاپ کردم، امضا کردم. قرار است آقای عبدلی ساعت 8 صبح بیاید همه را ببرد ثبت کند و شماره شود و زودتر به دست بچه ها برسد. ساعت چهار و نیم است. امشب حال کتاب خواندن نیست. باید زودتر خوابید. فردا هم روز خداست.