خردك شرري هست هنوز؟
* دكتر احمد حسين اشرفي
احوال ما حكايت آدمي است كه عزيزي در حال احتضارپيش روي دارد و نمي تواند به خويش بقبولاند و راه انكار در پيش مي گيرد .
قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... ايواي
راستي آيا رفتي با باد ؟
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي جايي ؟
وقتي پزشكي سؤالات امتحان را به بهايي گزاف ، يعني پايمال كردن عمر همكارش و خاموش كردن كورسوي اميدش مي خرد و در حقيقت شرافت انساني و حرفه اي اش را به حيف مي فروشد .
وقتي يك پزشك از كمترين قدرت اعتباريش ( كه برنامه ريزي شيفتهاي كاري همكارانش باشد ) براي تسويه حساب شخصي و پايمال كردن حقي سوء استفاده مي نمايد .
وقتي در جواب تازيانه اي حتي ناله اي بر نمي خيزد تا روزمرگيِ مالوف ، مشوش نشود.
وقتي پزشكي در جواب اعتراض همكارش به جاي پاسخگوئي منطقي زبان به تهديد مي گشايد كه روزنه روزيش ببندد . وقتي سكوت نه از سر نجابت و گذشتن از منفعت خويش است ، بل از سر زبوني و نداشتن غيرت حرفه اي است.وقتي مظلومي به مسلخ مي رود و دوستان به تماشا مي ايستند ، نه كه لبخندي بر لب ، كه اشك ذلت در چشم و پاي در گل
به راستي
خردك شرري هست هنوز ؟