آياپاتولوژي هميشه حرف آخرراميزند؟
*دكتر مريم پورعبداله
متخصص آسيب شناسي باليني و تشريحي
دربسياري ازموارداين تصوروجودداردكه پاتولوژيست ميتواندوبايدهمواره نظرقطعي درموردتشخيص ييماري ارائه داده وبه اصطلاح تكليف بيمارراروشن نمايد.براي بررسي اين مطلب ذكرچند مورد ضروري است:
1- كافي بودن نمونه: درصورتيكه پزشك معالج،نمونه اي ازمحل مناسب، با اندازه كافي ودرمحلول نگهدارنده مطلوب ارسال ننمايد، مسلماً نبايد ا نتظار جواب كامل ودقيقي راازپاتولوژيست داشته باشد.
براي مثال،پزشك درحين انجام پروسيجرجراحي يا اندوسكوپي ضايعات متعددي رامشاهده ميكندوبه دلايل فني تنهاازيكي ازآنها (كه احياناً ضايعه اصلي نمي باشد ) نمونه برداري مي نمايد، درصورتيكه مشاهدات خود را مرقوم ننمايد، ممكن است پاسخ صحيحي دريافت نكند،
2- اطلاعات باليني: درصورتيكه پزشك درخواست كننده يافته هاي بااهميت مثبت يامنفي مرتبط بابيماري، اعم ازآزمايشات قبلي، يافته هاي پرتونگاري، سونوگرافي و... وداروهاي مصرفي به انضمام تشخيص هاي افتراقي رامرقوم نمايد، كمك بزرگي درجهت تشخيص بيماري نموده است. بايدگفت كه دربسياري ازموارد آسيبهاي متفاوت دربافتها، مناظرميكروسكوپيك مشابهي راايجادمي نمايند. براي مثال، نمونه مغز استخوان ازآن مواردي است كه داشتن اطلاعات ازتابلوي CBC، ذخايرآهن،سابقه تزريق خون،درصد رتيكولوسيت، لام خون محيطي ونيزاطلاع ازبزرگي طحال بيمار درآن مي تواند بسيارتعيين كننده باشد. مثال ديگرنمونه پوست است كه درصورتيكه پزشك معالج،تشخيص هاي افتراقي درماتولوژيك رامطرح نمايد،باتوجه به غيراختصاصي بودن تغييرات بافت پوست درضايعات خوش خيم،كمك مؤثري درجهت تشخيص بيماري نموده است. همينطوردرموردنمونه هاي كورتاژ اندومتركه معمولاً دانستن LMP بيمار، مصرف داروهاي هورموني وضخامت اندومتربراي تشخيص لازم مي باشد.
3- پيگيري بيماروتكرارنمونه برداري: مواردي وجودداردكه پروسه بيماري درموارد بينابيني آن قرارگرفته است (dysplasia) ويا درهم ريختگي بافتي بدنبال التهاب شديد مانع ديدن تغييرات اصلي بافت مي باشد. دراينصورت پاتولوژيست توصيه مي كندكه بعد ازدرمانهاي ابتدايي،نمونه گيري تكرارشود. درموارد ديگرنمونه اوليه ازضايعه اصلي برداشته نشده است وتشخيص قاطعي رانمي توان مطرح نمود مثل نمونه اي كه ازمحل نكروزبافتي (درافتراق بين زخم معده وتومور) برداشته شده باشد لذا نمونه گيري مجدد اجتناب ناپذيراست.
4- ارزش تشخيصي سيتولوژي: بررسي سيتولوژيك بافتهاي مختلف ازنظرارزش تشخيصي متفاوت مي باشندوبيان ميزلن حساسيت واختصاصي بودن هريك ازآنها (FNAتيروئيد يا Breast، سيتولوژي ادرار،...) ازمجال اين بحث خارج است، امادرتمام موارداين اصل صادق است كه:منفي بودن جواب سيتولوژي،بدخيمي رابطوركامل رد نمي كند. مثبت بودن آن نيزمعمولاً نيازمندبيوپسي جهت تشخيص قطعي مي باشد.
درموردپاپ اسميرذكراين نكته لازم است كه سه مورد پاپ اسميرمتوالي منفي (بدون رؤيت ضايعه دهانه رحم ) بيش از95% ديسپلازي را ردميكند. درصورتيكه يكبار پاپ اسمير انجام شده وعفونت زمينه اي متوسط ياشديدرانشان مي دهد (ويادرمعاينه فيزيكي ضايعه اي مشاهده ميشود)،پاپ اسميرمجددبعدازدرمان توصيه ميشود.
5- ارزش رنگ آميزي هاي اختصاصي وايمنوهيستوشيمي:
دربعضي ازموارد نئوپلازي، سلولهاي بدخيم تمايزبافتي خاصي را نشان نمي دهند. دراين حالت با رنگ آميزي متعارف نميتوان تشخيص قطعي رامطرح نمود. دراين شرايط پاتولوژيست،باتوجه به شكل هسته وسيتوپلاسم،تومورهارابه دودسته كلي تقسيم مي كند:
الف - تومور با سلولهاي گرد (Round cell tumor ): اين دسته مي تواند شامل انواع لنفومها، تومورهاي نوروژنيك، كارسينومهاي غيرمتمايز، ملانوما و بعضي انواع ساركومهاباشد.
ب- توموربا سلولهاي دوكي شكل (Spindle cell tumor): اين دسته شامل انواع ساركومهاي غيرمتمايزازمنشاءبافت همبندي وندرتاً تومورهاي ديگرميباشد.
دراين مواردمعمولاً پاتولوژيست چندتشخيص افتراقي رامطرح نموده ورنگ آميزي اختصاصي يا IHC را توصيه مينمايد.
روندتشخيص بيماري دربسياري ازموارديك كارگروهي مي باشد كه غالباً پاتولوژيست درانتهاي اين زنجيرقرارمي گيرد و براي اينكه بتواند حلقه آخر را درمحل خود قراردهد بايدحلقه هاي قبلي زنجير تشخيص در محل درست خود قرار گرفته باشند.